غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
مقدمه 19
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
بكنج طاق نسيان كرد منزل * ز آب ديده شد آغشته در گل زبان خامه شد خشك از مركب * پريشان گشت اجزاى مرتب هرگاه انامل بىحاصل بمقتضى عادت جبلى ميل مىنمود كه اين در مكنون را كه در بحر خاطر مخزون بود در رشتهء بيان كشد غواص قلم از قبول آن امر ابا مى فرمود كه اكنون بچه اميد زبان سخنگزارى توان گشود و بكدام نويد زنگ حزن و ملال از آيينهء خاطر بدحال توان زدود . حاصل نشد از سعى مراد دل من * مسكين من و سعيهاى بىحاصل من چون چندگاه اوقات تيره بدين و تيرهگذران بود و انكشاف جمال مطلوب بهيچوجه روى نمىنمود ناگاه آفتاب عنايت آلهى از افق سعادت نامتناهى طالع گشت و شب محنتاندوز بروز عالمافروز مبدل گشت ، نسايم مراحم از مهب لاتيا سوا من روح اللّه بر كشتزار مآرب اقارب و اجانب وزيد و شمايم مكارم از مخزن « ان للّه فى ايام دهركم نفحات » بمشام جان اقاصى و ادانى رسيد . مخلص سخن آنكه بيمن عنايت نواب كامياب آلهى ( يعنى شاه اسماعيل مؤسس دولت صفوى ) زمام ايالت خراسان به كف كفايت و قبضهء درايت عاليحضرت عدالت پناه ايالت دستگاه ابو منصور دورمش خان درآمد و بيمن اقدام خدام اين خان گردون غلام جراحات ايام سمت التيام گرفت و متمنيات طبقات انام از خواص و عوام با حسن وجهى صفت سرانجام پذيرفت برافراخت رايات عدل و كرم * برانداخت آيين ظلم و ستم شد از دولت خان حشمت قرين * فضاى خراسان چو خلد برين و صور اين سعادات نقاب از چهرهء مقصود نگشود و پيكر اين مرادات از وراء استار غيب روى ننمود مگر بتوجه راى صوابنماى و اصابت تدبير ملكآراى ممالكپناهى مشيد مسند ايالت و اقبال مجدد رسوم جلالت و افضال كريم الدولة و الدنيا و الدين خواجه حبيب الله اعلى اللّه تعالى معالم الاسلام بدوام ايامه و نضر رياض مطالب الانام بر شحات اقلامه